براي پرهيز از سوءتفاهم لازم است توجه شود كه اين يادداشت تنها به قديمترين توصيف ساختن سفال لعابدار مربوط است. خود تاريخ صنعت موضوع ديگري است. سفال لعابدار، بدل چيني و شيشه نخست مقارن آغاز هزارهٴ دوم و نه پيشاز آن، در خاور نزديك وناحيهٴ بينالنهرين ساخته شد. صنعت چيني بيشك مربوط به خيلي بعدهاست. لوفر (ص 120، 1917) اظهار داشته كه سفال لعابي نخست در دورهٴ سلسلهٴ هان (206 پ م ـ 221 م) پديد آمد و پيش از آن شناخته نشده بود. نمونههاي شيشهٴ چيني از سدهٴ ششم پ م كشف شده است. در هر حال اين مسئله هنوز باقي ميماند، آيا لعابكاري را چينيان دوباره كشف كردند يا از ناحيهٴ مديترانه يا بينالنهرين يا از ايران گرفتند؟ لوفر عقيده دارد كه مورد دوم درست است.
جِـلـدَكـي
علاءالدين علي بن ايدمور بن علي جلدكي. كيمياگر مسلمان، (برآمدنش حدود 1339 ـ 1342 م/ 740 ـ 743 ه ق در قاهره و دمشق). تاريخ وفاتش محقق نيست، در سال 1342/1343 يا 1360/ 1361/ 762 ه ق؟، در قاهره وفات يافت.
او آخرين نويسندهٴ مهم در زمينهٴ كيمياگري به زبان عربي است، ولي ديرتر از آن آمد كه بر علوم غربي تأثيري بگذارد. قريب بيست رساله به او منسوب است. اما تنها آنهايي را ذكر خواهم كرد كه دربارهشان اطلاعاتي دارم. آنها را به ترتيب الفبايي معرفي ميكنم:
1. البدر المنير في اسرار الاكسير شرحي است بر شذور الذهب1 في فن السلامات عليبن موسيبن ارفع رأسهٴ اندلسي( دوازدهم ـ 2). شرح ديگر او بر همان كتاب غاية السرور است، كه از مقدمهٴ كتاب پيداست بيشتر جنبهٴ فلسفي دارد تا كيمياگري.
2. بُغية الخبير في قانون طلب الاكسير، در سال 1339 در دمشق تأليف شده است.
3. البرهان في اسرار علم الميزان. كتابي مفصل در چهار بخش كه نه تنها از كيميا، بلكه از تاريخ طبيعي، فيزيك و مابعدالطبيعه نيز بحث ميكند و شامل شرحي است بر كتاب بَلينوس يا بَليناس حكيم2 درباب اجسام هفتگانه (سيارات و فلزات) و رسالههاي منسوب به جابر بن حيان (هشتم ـ 2)، درباب اجسام هفتگانه و ترازوها.
4. الدر المنثور، شرح ديگري بر شذور الذهب كه در سال 1343 ـ 1342 تأليف شده و لكلرك(1876) آن را ذكر كرده است.